به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
سلام! خوب که هستید! دو تا خبر دارم براتون اولی اینکه وبلاگ ادبی دانشگاه پیام نور زابل راه اندازی شد لینکش رو توی وبلاگ گذاشتم و دوم هم جونم براتون بگه این روزها باد در موهایش هم به روزمیشه امید منتظر شنیدن نفسای گرمتونه... و این هم یه غزل از خودم... تمام حرف هاي من همين صداي خسته است كسي هميشه،تا ابد دل مرا شكسته است كسي كه ساده حرف زدو بي عبور زاده شد ميان بغض و پنجره حصار بوسه بسته است خداي من نگفته ام چقدر دوست دارمش كسي كه از حصار اين هزار بوسه جسته است يكي - دو سطر آنسوي تمام خاطرات من تعجبي كه بي حضور و بي صدا نشسته است و خط بزن سروده را - هنوز مانده اي در اين؛ خداي من چه ساده اين دل مرا شكسته است! به امید دیدار به نام يكتاي مهرگستر سلام
ميعادگاه سوشيانت
اوشيدا به معني اوش=هوش است، كه به معني روح باطني يا هوش وعقل مي باشد اما در كليه ي زبان هاي هند و اروپايي منسوب است به گوش و اوشيدا ممكن است به معني كوه سحرگاهي و يا كوه باطني باشد كه تقريبا“ مرادف با وحي است. در اين كوه است كه سوشانا(سوشيانت) ظهور مي كند و او را نجات دهنده ي آيين مزديسنا مي دانند. در ادبيات مزديسناو متون پهلوي، كوه خواجه واقع در غرب سيستان مقام مقدسي از براي پيدايش موعودهاي زرتشتي است و از آن با نام «كوه خدا»يا «اهورن» ياد شده است.همچنين كوه اوشي دم،اوشي غم يا اوشي دارنا و اوش داشتار و اوشيدا در متون پهلوي همان كوه خواجه است كه مرقد برادر دانيال نبي است. بنا بر روايات مذهبي زرتشتيان،عالم از بدو خلقت روح تا پايان به دوازده هزاره تقسيم مي شودكه دهمين هزاره،هزاره ي هوشيدر و سپس هزاره ي هوشيدر ماه ودر آخر هزاره ي سوشيانت است. در روايات مسيحي نيز آمده است كه سه مغ به نامهاي گاسپار،مليكور و بالتاز، از مشرق زمين با دلالت ستاره اي به بيت اللحم رسيدند،جايي كه حضرت مسيح در آن متولد شد و به گفته ي هرتسفلد باستان شناس آلماني رستم دستان يكي از اين سه مغ بوده است. استاد پور داوود دانشمند و محقق برجسته ي اوستا مي نويسد: « شرافت هامون در اين است كه در آينده سه پسر از پشت پيغمبر زرتشت از كنار آن ظهور خواهند كردكه هريك به فاصله ي هزار سال از همديگر از دامان پاك دختران خاندان (بهروج)بهروز پا به عرصه ي وجود خواهند گذاشت.در ظهور پسر آخري كه غالبا“ كلمه ي سوشيانت بر او اطلاق شده،لشكر دروغ اهريمني يكسره نابود خواهد شد.سپاه راستي درفش پيروزي خواهد برافراشت. جهان از گزند اهريمني رسته، نو وخرّم خواهد گرديد.دوستاران راستي كامروا گشته،به زندگي روحاني وجاوداني خواهند رسيد.»البته برخي معتقدند كه سوشيانت دختر است((…من هم با اين گفته موافقم!!!!)) بنابراين در زماني نه چندان دور آيين بعضي از مردم سيستان كه در آبادي هاي كنار درياچه ي هامون خانه داشتند، اين بود كه شبي كه فردايش نوروز است، دختر زيبايي را بر اشتري آذين شده سوار مي كردند وبه كنار درياچه مي بردند.در آنجا گروه مردان دور از اجتماع زنان و دختران به كناري مي رفتندوبه شادي وساز و آواز مي پرداختند و زنان دختر زيبا را كه اوشيدر نام نهاده بودند،برهنه داخل آب مي نمودند و تا نيمه شب به رقص وترانه خواني وشور ونشاط مي پرداختند.پس از آن دختر را به همان آيين به خانه باز مي گرداندند. اين رسم بي گمان اشارتي به باورهاي زرتشتيان بر وجود نطفه ي زرتشت در اين درياچه مي باشد. اكنون اين تالاب زيبا به خشكي گراييده است.اما تاريخ هنوز زنده است گواه اين بهشت خدا.
اين هم شعری که بعد از مدتها زاده شد… اوشيدر چشمهاي توام در زايش تند بادهاي سرخ آوازهاي نشكفته در گلوي زمين گاه خم مي شوي بر آيه هاي شكوه بر پيامبران نيامده در عبور كدامين هزاره ي منتطر مي ايستي ستاره ي مسيح را مي چيني از پشت پلك هاي خدا ترديد مي كني شايد به خورشيد مغرب چشمهات زمزمه مي كني بر آب يا بر ترك هاي تنت : حتي در اين سكوت خشكيده دستان آفتاب بر شانه هاي تو مي رويد به نام زیبای مطلق آمدم بگویم سلام مهربان! همیشه لبخندهایت در بیکران اندوه و رنج مرا به آرامشی دلچسب فرا می خواند.... یکی از دوستان پرسیده بود چرا نام شاعر را قید نمی کنم... آخه گلم من در صورتی نام شاعر را می نویسم که شعر از خودم نباشد در غیر اینصورت لازم به تاکید نیست. تقدیم به غزال های نگاهتون: سلام غزل شنیدنی گلم , ستاره , چیدنی سراغ ما رو هم بگیر پروانه ای , پریدنی تو از بهار و گل شدن من از همیشه پر زدن شدم رفیق قاصدک چه عطری داره یاسمن؟! یکی روی درا نوشت خدا بَدِ با سرنوشت کاشکی بشه بارون بیاد پاک بشه جمله های زشت پیامی برده هدهدم من از ترانه پر شدم منُ نفس بکش غزل آهای خودِ خودِ خودم!
آره دیگه...![]()



نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/24ساعت
12:27 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |
نوشته شده در جمعه 1384/09/18ساعت
0:15 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري| |
نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/03ساعت
4:44 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري| |

