تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

سلام اي تنها بهونه!

این روزا دیگه زیاد دل به نوشتن نمی دم! شاید تنها به خواندن عادت کردم.راحت تره مگه نه؟!..این هم شعری که همین سیزدهم دی اومد سراغم یا من...حالا!...توی این یخبندان گرمه نفست

به امّيدِ يه ديداردوباره

خداحافظ گلم،گريه نداره

نمي خوام ابري باشه لحن شعرم

چشات باروني شِه، بارون بباره

خدا با ما نشسته وقتِ گريه

مي دونه كه نمونده راهِ چاره

خدا چند تا ستاره چيده تا صبح

گذاشته تو چشات يا كه ستاره -     

شدي، مي چينمت تا يادگاري

بموني توي قلبِ پاره پاره

خدا گم كرده دستاشٌ همين جا

توي دستاي من، دستی كه داره -     

منو مي سوزونه، سرده اتاقم

  خدا هم بغض کرده] :سرده، آره]  

خدا كِز كرده پشتِ شيشه ي خواب

!خدا خوابش نمياد، بي قراره

خدا هم بی...قراره؟ من که گفتم

!خدا داره اَداتو در مي ياره 

خدا كي بوده اينجا تا بدونه

!كه چند تا خوونه اينجا بي بهاره

خدا كِي بوده كه بشماره تا صبح

شبا تا چند تا خونه، كي بيداره؟

×××

خدا، يا من، يكي مون نا بَلَد بود

كه اينجا شعر مونده نيمه كاره...

  

نوشته شده در پنجشنبه 1384/10/15ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |