تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

سلام مهربان

شاید این آخرین دل نوشته ای باشه که آخر سال می ذارم

می دونی همیشه سعی کردم دیگران رو درک کنم. من

بهار هم نیستم امّا امیدوارم خاطره ی بهار انقدر باشه که

وقتی یادتون بیاد لبخند روی لبت جاری کنه و دلت رو پر از

شادی های همیشه سبز...........

پیدا کردن هم سخت نیست وقتی خودتو پیدا کردی...

همیشه این موقع سال توی پیله ی تنهایی خودم هستم

تا پروانه شدن رو یادم نره.

هیچی توی تنهاییم نیست جزامیدِ خودم.یادمون باشه

خدا ما رو به خاطر گوهر با ارزشی آفرید .

امانتش رو با چیزی عوض نکنیم که باید به ش برگردونیم

دلت ازشادی عشق لبریز..........................................

همیشه مهربونی،همیشه لبخند،همیشه دوستی چیزی

نیست که من و تو معنا کرده باشیم!همشون عشقه مثل

خونی که توی رگهات زندگی می بخشه امّا اینو وقتی درک

می کنی که زخم دیده باشی!من زخمی حقیقتم...تو چی؟

هنوز هم همه ی گفتنی های باطل شده سر به مُهره...

شاید یه روز یه پروانه باشم توی نگاهت!!!!!

 

من و تو از بهاریم، ولی همیشه پاییز

تو خالی از یه لبخند،من از ترانه لبریز

تا مرگ سرخ پاییز، تا باغ پر شکوفه

تو هم حضور لبخند،منم ستاره گلریز

 

بهار یعنی تو حتی توی سرمای زمستون اگه بخوای

 مث بهار سرشار از مهربونی و لبخندوخوبی باشی!!!

نوشته شده در سه شنبه 1384/12/23ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |