تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

سلام!

بعد این همه بی غزل !غزال من سیزده به در متولد شد!

یه کم عوضش کردم...شد یه عالمه!

 

 تا ناکجای قصّه ی تو رفتم اشتباه؟
آه،ای خدای وسوسه،ای تو! بُت گناه

آنقدر حرفهای من آلوده ی تو اَند
می ترسم آخرش بشود شعر پا به ماه

آخر تمام وسعتمان را ورق زدند
این دستهای خشم خداوند فقر،آه

ما هم به کفر،نه!به حقیقت رسیده ایم
از ما خدای مانده سر راه را مخواه

باید تمام دلخوشی ام را کفن کنم
وقتی که سایه ی غزلم می شود سیاه

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1385/01/14ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |