به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
حوالی همین نگفتن ها به غروب می رسم... کنگره ی شبهای شعر سیستان همین نزدیکی ها اتفاق می افتد. (برای رفتن از قم بهانه ی خوبیه می گذارم شاید همین نزدیکی ها دلتنگ شوم برای کودکی، برای شما وشعری که در ناسرودن ماند توقع زیادی نیست اگر گاهی دلتنگی هایم را با شما قسمت کنم بگذریم از تمام دغدغه هایی که... نمی دانید! در کدامین صبح مرا یادتان بیفتد که روزی...! کدامین شعرم را مرثیه ای خواهید کرد برای تسلٌی خاطر بازماندگان تا سپید بسرایمش در غروبهایی که دلتنگم امروز که گفته هایم را نمی جَوید! فرداشاید همه ی دلتنگی هایم راقسمت کنم با رهگذرانی که از حوالی سلام های سرد می گذرند.
).آخرین شعری رآ که دستم بود،
نوشته شده در شنبه 1385/09/04ساعت
11:29 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري| |

