تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

میان تیله ی چشمم همیشه حیرانی

و هفت خوان دلم را سپید می خوانی

 

من ازدحام کویرم میان دستانت

کویر یخ زده ، تفتیده ، خشک ، توفانی

 

میان پنجره ها وسعتم نمی گنجد

که پشت پنجره قابم کنی ، بچسبانی

 

دلم هوای رسیدن نکرده است که تو

رجز بخوانی و من با دو چشم بارانی ـ

 

تو راغزل بنویسم و لای دلهره ات

تمام بودن من را کفن بپیچانی

 

من انعکاس توام روی نقطه ای ابدی

حضور مبهم و سرد دو روح شیطانی

 

تو آسمان دلم را نمک نزن ، به خدا

پر از ستاره ی زخم است خوب می دانی

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/22ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري| |

وقتی درخت مهربانی یادش هست

اگر خورشید مهربانی اش را می تاباند

و آسمان تمام وسعتش را می گستراند

 ماه...ستاره...ابر...

و زمین که مهربانی اش همیشه پهناور است...

ما چرا؟... چقدر...؟

سال ۸۵ هم از کنارمون گذشت با تمام لحظه ها قشنگ و زشت اگر چه  ...

مهم نیست

بگذریم!!!

نوشته شده در یکشنبه 1386/01/05ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |