به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
میان تیله ی چشمم همیشه حیرانی و هفت خوان دلم را سپید می خوانی من ازدحام کویرم میان دستانت کویر یخ زده ، تفتیده ، خشک ، توفانی میان پنجره ها وسعتم نمی گنجد که پشت پنجره قابم کنی ، بچسبانی دلم هوای رسیدن نکرده است که تو رجز بخوانی و من با دو چشم بارانی ـ تو راغزل بنویسم و لای دلهره ات تمام بودن من را کفن بپیچانی من انعکاس توام روی نقطه ای ابدی حضور مبهم و سرد دو روح شیطانی تو آسمان دلم را نمک نزن ، به خدا پر از ستاره ی زخم است خوب می دانی وقتی درخت مهربانی یادش هست اگر خورشید مهربانی اش را می تاباند و آسمان تمام وسعتش را می گستراند ماه...ستاره...ابر... و زمین که مهربانی اش همیشه پهناور است... ما چرا؟... چقدر...؟ سال ۸۵ هم از کنارمون گذشت با تمام لحظه ها قشنگ و زشت اگر چه ... مهم نیست بگذریم!!!
نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/22ساعت
9:58 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري| |
نوشته شده در یکشنبه 1386/01/05ساعت
11:17 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |

