تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

: از تلخي همين سكوت هميشه فرياد، ســـــــــــــــــــــــلام!

* وقتي كه...مُرد تازه يادمان مي افتد كه همين نزديكي ها رد نفس هايشان ...جرياني دارد سترگ! و شايد تلنگري زديم كه:هي...آدميزاد !

** و دو تبريك (۱) ولادت فاطمه معصومه(س) ...(۲) روز ملي دختران

*** و همين حوالي دلتنگيها  نهيب هميشه  ترد  ترانه(۱۱/۸/۸۶):

 

من مي خوام حرفي بگم،حرف دلُ

حرفاي نگفته ي آب و گلُ

حرفايي رو كه دلت نشنيد و رفت

قصّه ي ديوونه هاي عاقلُ

 

ديگه تكراريه آدم و حوا

از همين نزديكيا،پائين تَرا

روي سنگيني پلك خاطره

پشت قرمز چراغ لحظه ها

 

روي اين ديواراي زنجيره اي

نميشه قصّه ي تكراري نوشت

نميشه روي قدمهاي غزل

تو  رو  با گريه و بيزاري نوشت

 

من قدم زدم تموم دردا  رو

تا رسيدن به غم فاصله ها

تا غروب سرد بي همنفسي ـ

دويدم پي صداي ردّ پا

 

ديگه پائيزي نمي مونه واسه

اون درختي كه بهاري نداره

ديگه آسمون پُر از پرنده نيست

خدا هم شايد يه روز كم بياره!

 

شايد اون وقتا ديگه حنجره ها

حرف تازه واسه گفتن نداره

شايدم خط روي خط شِه روز و شب

خستگي  رو  توي چشمات بكاره

 

دل آدما كه خط خطي بشه

تو ديگه نمي كني خودت  رو  لوس

ديگه حتي توي خواب نمي بيني

تو گوشم يواش بگي : منو ببوس!

 

من مي خوام حرفي بگم،حرف دلُ

حرفاي نگفته ي آب و گلُ

حرفايي رو كه دلت نشنيد و رفت

قصّه ي ديوونه هاي عاقلُ

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/08/21ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |