به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
ثریا می روی بی معرفت ؟ بی من کجا ؟ تا کی ؟ من اینجا در زمینم آسمانها می روی بی هم صدا تا کی؟ مرا یک بغض درگیر نرفتن های شب کردی مرا یک عمر مبهوت تو را از من جدا تا کی؟ مرا مثل غزلها لب زدی اما نسوزاندم ــ تو را ، من را چرا سوزانده ای ؟ من را چرا ؟ تا کی ــ ادامه می دهی این کوره ی جانسوز آدم را سقوط طعم شبنم را به روی جای پا تا کی ؟ تو را تق تق زدم پشت در باور نمی کردم سرود نم نم باران بهمن ماه را تا کی؟ تمام صبح را پوسانده ای قبل از شروع گل خودم را پر شدم از آیه های ادعا تا کی؟ مرا بشکن شبیه یک تلنگر در ته گورم بیا بنویس از اول الف ـ ب ... واو و یا تا کی؟
نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت
12:46 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |

