به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
ماهی های عید ۸۵ تقریبا شش ماه زنده موندن...من نذری داشتم و به خدا گفته بودم اگر برآورده نشه ماهی ها رو میریزم توی باغچه تا جون بدن! ماهی ها دقیقا چند لحظه قبل از برآورده شدن حاجتم مردن یا شاید هم سکته...این موضوع رو به دوستی گفتم...اون با خونسردی گفت:همون بهتر که مردن!!!! و شعر: آره ! با آواره ها همسفر با دو تا "ماهی سیا" دربه درم زابلم ! شهر قشنگ شعر من خیلی از آب و هوات بی خبرم. سلام بخشی از کارهای هنری خودم را در قسمت گالری هنری وبلاگ می گذارم *********** چک چک چکِ چشمه خانه ی چشمانم گیسوی غزل _ترانه ی چشمانم هر شب همه را غزل غزل خواباندم در پیکره ی یگانه ی چشمانم موسی خمیده بر عصایی از غم بر پلک پر از تکانه ی چشمانم زرتشت فرود آمده بر دامن دشت با آتش جاودانه ی چشمانم وه! پلک نمی زنم ، هوایم بد نیست در خیره ی خودسرانه ی چشمانم من بغض تمام آسمان را خوردم قی کردم از آب و دانه ی چشمانم آبستن لحظه ی شقایق بودم در بستر عاشقانه ی چشمانم داری به صراطِ آخرت می خندی در وسوسه ی دوگانه ی چشمانم مثل بچه ها غرق تماشایی در شیرینی هندوانه ی چشمانم 








برای مشاهده ی "اشعار. مقالات. دل نوشته . عکس و گالری هنری"به آرشیو موضوعی وبلاگ مراجعه کنید
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت
10:26 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/18ساعت
9:35 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت
9:58 بعد از ظهر توسط زهرا . ساري| |

