به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی
به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
از این صحرای تنگ و بی نهایت برو! بردار از اینجا ردّ پایت هوای حوصله کم دارد اینجا و سرسنگین ترین غم دارد اینجا نمان اینجا هوایش سخت سرد است و پر رونق ترین اجناس درد است برو! غم دارد اینجا خانه خانه و هر گل دارد آن را دانه دانه غم انگیز است،خشک و بی عبور است و از رویای تو بسیار دور است نمان اینجا،من آزرده ترینم من آزرده ترین نبض زمینم برو برگرد سمت خوب رویا نمان اینجا،نمان در بهت فردا...
نوشته شده در دوشنبه 1388/03/11ساعت
9:45 قبل از ظهر توسط زهرا . ساري|

