تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی - خدا که تنها شده بود

به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 یه ترانه که همین روزها سروده شد.

دروغه 

خدا که تنها شده بود

تو نفسام جا شده بود

منو رها کرد تو غزل

تو بغض من وا شده بود

 

خدا می دونه که چه قدر

 خاطره هام خسته شدن

طناب آیه های یأس

توی نگام بسته شدن

 

من آسمونم رو می خوام

خودت که می شناسی منو

از روی آوار دلم

دستاتو بردار و برو

 

من و خدا خسته شدیم

از حالا معذرت می خوام

دیگه خیالم راحته

تو نیستی تو دغدغه هام

 

یه روز خدا گریه هامو

توی چشات جا می ذاره

سردی این خستگی ها

روی نگات پا می ذاره

 

خدا می ذاره دوباره

صد تا بهارو تو نگام

داد می زنم توی غزل

تموم زندگی ، سلام!

 

+نوشته شده در سه شنبه 1385/10/26ساعت10:35 قبل از ظهرتوسط زهرا . ساري | |