تبليغاتX
به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی - سـلام ای همه ی حرفهــای کلٌ جهــان

به کلبه ی چشمای من خوش اومدی , خوش اومدی

به خانه من اگر آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

استاد خائف زاده دیگر نیست.مردی که به سختی ها لبخند می زد...همیشه اتفاق ها عجیب می افتد.

 

یکی نوشـت دوباره جهـــان مردد شــــد

شـروع شد غزلی تازه کفر ممتــد شـــد

 

و خنـــده زد بتی از سومنـات یـخ زده که

از امتحـــــان دروغیـنـتـان خـدا رد شــــد

 

تمــــام عمـر زمین را نوشـت عزرا ئـیـــل

ولی کسی نـنوشته خـدا... و یولـد شــــد

 

بت بزرگ هبـــــل در هجــوم چشـمـانــم

و رقص خاطره ها در نگـاه من حد شــــد

 

خدا رسیـد ولی نه! در این چه فایده ای؟

به جرم دیر رسیــدن خدایمـان بـد شــــد

 

خـدا که دغـدغـه اش مثل من نبـود ولی

گمانم اینـکه خـدا هم تلنگری زد ...شـــد

 

سـلام ای همه ی حرفهــای کلٌ جهــان

و ذهن تار بشر روشن از محمٌــــد شـــد

 

شــروع می کنم امشب تمـــام فاصله را

خـدا ، خــدای همیشه ، خـدای احمــد شــد

 

نوشـت: حیٌ علی...تا فـلاح راهی نیست

و از تمـــام غزلهـــای من خــدا رد شـــد!

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/02/10ساعت10:39 قبل از ظهرتوسط زهرا . ساري | |